چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۲

نئوکانها، دانيل بل و ايران

نئوکانها، دانيل بل و ايران
سام قندچی
متن انگليسی English Text
من از هواداران هميشگی کارهای تئوريک دانيل بل بوده ام و نوشته ام که با 99 درصد نوشته های او موافقم (1). در همين حال با ديدگاه های نئوکانها چه پيش و چه پس از جنگ آمريکا و عراق در سال 2003 مخالفت کرده ام (2). برخی نويسندگان وقتی در مورد جنگ می نويسند کتاب "پايان ايدئولوژی" سال 1960 دانيل بل را نقطه شروع نئوکانها قلمداد می کنند (3). متأسفانه دانيل بل در زمان جنگ آمريکا و عراق خيلی مسن بود که چيزی در مورد جنگ يا موضوع ديگری بنويسد. او دو سال پيش در 91 سالگی در 25 ژانويه سال 2011 درگذشت. اما کمتر از دوسال پيش از مرگش در 6 سپتامبر 2009 در نامه ای به مجله اکونوميست لندن در رابطه با مقاله يادبود ايروينگ کريستول آن مجله به روشنی از نئوکانيسم فاصله گرفت. دانيل بل هميشه خود را "يک سوسياليست در اقتصاد، يک ليبرال در سياست، و يک محافظه کار در فرهنگ" توصيف می کرد و در همان يادداشت متذکر می شود که حتی می شود برای توصيف نظرات او از برچسب "سوسيال دموکرات" استفاده کرد اما نه يک "نئوکان." درست است برخی از آينده نگر ها نظير الوين تافلر بوده اند که هميشه از نئوکان معروف نوت گينگريچ در عرصه سياست حمايت می کرد اما تا آنجا که به دانيل بل مربوط می شود، گرچه دوستی شخصی با ايروينگ کريستول داشت اما به روشنی در همين يادداشت می گويد که با ديدگاه های سياسی آقای کريستول اشتراک نظر ندارد (4).
امروز حدود 10 سال پس از آغاز جنگ آمريکا و عراق نئوکان ها دوباره در عرصه سياست آمريکا فعال شده اند تا جنگ تازه ای را اينبار با ايران راه بياندازند. لزومی ندارد که من اينجا برای دانيل بل پاسخ بدهم چرا که همانگونه که متذکر شدم دانيل بل به روشنی پيش از مرگ صف خود را از نئوکانها جدا کرد. اما مهم است که به نقطه نظرات دانيل بل نگاهی بياندازيم و درک کنيم که همه آينده نگرها نئوکان نبودند و در واقعيت ارثيه فکری دانيل بل راهنمای بزرگی برای مواجهه با خيزش اسلامگرايی است (5). البته اکثريت آينده نگرها در 50 سال اخير کلا از سياست فاصله گرفته اند (6) با اينحال در زمان جنگ آمريکا و عراق در سال 2003 بسياری از آينده نگرها نه تنها از جنگ حمايت نکردند بلکه سالها پيش از آن ديدگاه هايی را دنبال کردند که در نقطه مقابل نقطه نظرات نئوکانها قرار داشت (7).
آينده نگری مدرن (8) اساسا پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد هنگاميکه متفکرينی نظير آسيپ فلختايم و برتراند دو ژوونل استدلال می کردند که نه سوسياليسم و نه سرمايه داری قادر به حل معضلات پيش پای بشريت نيستند و نياز جامعه نه به يک موضع سانتريستی بلکه به گام نهادن فراسوی سوسياليسم و سرمايه داری است. تقريباً 25 سال بعد، اين انديشه را دانيل بل در کتاب "فرا رسيدن جامعه فراصنعتی" در سال 1973 به بهترين شکل توصيف کرد هنگاميکه به روشنی نشان داد که اقتصاد جهانی فراسوی جامعه صنعتی در حرکت است آنچه ما امروز اقتصاد اطلاعاتی می ناميم. اما در آن روزهای نخستين بعد از جنگ دوم جهانی منتقدين کمونيسم در غرب از يکسو ليبرالهايی بودند که به چپ نو متمايل بودند و از سوی ديگر محافظه کاران قرار داشتند. کتاب "پايان ايدئولوژی" دانيل بل در سال 1960 اساسا اين بحث را مطرح می کرد که هر دو طرف اين گفتمان ايدئوژيک است در حاليکه در واقعيت محتوای مورد مناقشه از بين رفته است. در آمريکا و اروپای غربی اساسا درخواست های تئوری جامع ليبراليسم نه تنها بصورت قوانين کشورها مدون شده بود بلکه در فرهنگ و مناسبات اجتماعی نهادينه می شد. همين را می شد در ارتباط با مطالبات سوسياليستها در کشورهای اروپای غربی ديد در نقاطی که سوسيال دموکراتها به قدرت رسيده بودند و حتی در آمريکا بسياری از اين مطالبات در دوران معامله جديد روزولت و از طريق اتحاديه های کارگری بدست آمده بودند. در نتيجه بحث "پايان ايدئولوژی" همه تبليغات شوروی را در آن زمان بی معنی می کرد چرا که نه تنها گقتمان محافظه کاران بلکه حتی گفتمان ليبرال چپ نيز ديگر جايی نداشت. البته لازم به يادآوری است که خيزش جنبش های مائوئيستی، فمينيستی و ضد جنگ در همان زمان در غرب نوعی چالش در برابر اين نظريه بود.
در نتيجه با اين بينش کل کشمکش نيروهای چپ يا ليبرال یا جريانات محافظه کار بی معنا بود. اين ديدگاه در اوائل سالهای 60 به اين معنی بود که آينده نگرها ديگر دست از چالش سياسی اتحاد شوروی به دليل اساس اقتصاد برداشتند چرا که دو مدل اقتصادی در اساس صنعتی خود تفاوتی نداشتند و جنگ کلمات اساساً به جنگ بی حاصل ايدئولوژيک تقليل يافته بود. بدينگونه خود دانيل بل کانون توجه خود را بر کار جديدی قرار داد که از نظر او ادامه کاری بود که نظير جلد چهارم کاپيتال مارکس می توانست تلقی شود. شاهکار دانيل بل جامعه اطلاعاتی را آنقدر دقيق پيش بينی کرد که هنوز هم کاری خارق العاده در تئوری اقتصادی است. اما بيش از 10 سال پيش از آن، آنچه آينده نگرها و از جمله دانيل بل تشخيص ندادند اين بود که گرچه ديدگاه های تئوری ليبرالی در دموکراسی های غربی نهادينه شده اند اما ارزش های بشری که سوسياليستها پيگيری می کردند نظير بيمه درمانی، حقوق بيکاری، حقوق زنان و کودکان هنوز چندان در آمريکا بدست نيامده بودند. آنها درست می گفتند که ادامه مسيری که گروه های چپ نو می رفتند به جايی نميرسيد اما تعريف اين حقوق جدا از سيستم جامع ليبراليسم يا سوسياليسم لازم بود، کاری که جان رالز نئوليبرال در کار خود در "يک تئوری عدالت" انجام داد و دانيل بل نيز بعد ها در کتاب "گذرگاه پيچ وخم"* از آن ياد می کند.
اما نئوکانها در مقايسه با رالز فقط انديشه های "پايان ايدئولوژی" را در فراسوی سالهای 1960 ادامه دادند و کاری با تئوری عدالت نداشتند. آنها فقط از اين بينش در حملات خود به اتحاد شوروی استفاده کردند که خيلی هم مؤثر بود چرا که سياست اتحاد شوروی به يک "ايدئولوژی" تقليل پيدا کرده بود که ربطی با واقعيت نداشت. به عبارت ديگر مؤمنان همچنان درباره آن بعنوان ايدئولوژی پرولتاريا می انديشيدند وقتی در جستجوی رستگاری بودند. بينشی که ديگر به صورت يک مذهب درآمده بود. اما مطالبات ليبرالی و سوسياليستی برای حقوق بشر در عرصه های سياسی و اقتصادی تخيل نبوده و واقعيت را بيان می کردند و گرچه بخشاً در جوامع صنعتی، چه سرمايه داری و چه سوسياليستی، بدست آمده بودند دعواهای اجتماعی هياهوی بسيار برای هيچ نبود که بشود همه را بعنوان ايدئولوژی به دور ريخت. با اينحال پس از سقوط اتحاد شوروی در سالهای 1990 اين واقعيت خود را به دليل شکوفايی شديد اقتصادی که در پی تحول تکنولوژی های کامپيوتر و اينترنت به وقوع پيوست، نشان نداد. اولين سقوط دات کام ها در سال 2000 و بحران 2001 (9) که به دنبال آن روی داد مسائل قديمی عدالت اجتماعی را به جلو آورد اما اين بار جنبش های مذهبی بويژه جنبش اسلامگرايی کانون توجه خود را بر اين مسائل برای رد غرب به دليل بر نياوردن نيازهای بشر متمرکز کردند. اين بار کسی نمی توانست با "پايان ايدئولوژی" پاسخ دهد چرا که مسأله بين دو تمدن با مبانی يکسان جامعه مدرن صنعتی نبود. در اينجا يکطرف به مذهب ماقبل صنعتی باز می گشت و در مقابل آن نياز به دفاع از دستاوردهای ليبرالها و سوسياليستها بود، اما بی اعتنايی به محتوای حقوق بشر، سياسی يا اقتصادی، در زير پرچم پايان ايدئولوژی، به اين معنی بود که اختلاف به جنگ تمدن ها می انجاميد. يک تمدن تصور می کرد که برتر از ديگری است، همان طريقی که بسياری از نئوکانها طرح های خود را در مقابله با اسلامگرايان فرموله کردند که وضعيت را خصمانه تر کرد.
نمی شود که "پايان ايدئولوژی" دانيل بل را مقصر دانست. کار او برای زمان خود عالی بود و برای سه دهه چارچوب مقابله با اتحاد شوروی را مهيا کرد، اما کاربستن آن نظر در فراسوی زمان و مکان که نئوکانها کردند به فاجعه در جنگ با عراق ختم شد و همچنان اين ديدگاه نقشه راه را برای قدرت های غربی ترسيم می کند که به جنگ های تمدن ها دامن می زند. دانيل بل پس از "پايان ايدئولوژی" کارهای نظری ارزنده بيشتری را به رشته تحرير درآورد. در مقالات بسياری در کتاب "گذرگاه پر پيچ و خم" ابعاد مختلف جامعه فراصنعتی را در عرصه های مختلف زندگی بشر مورد تتبع قرار داده است. در کتاب "تضادهای فرهنگی کاپيتاليسم" کانون توجهش بر مسائل محلات شهرهای بزرگ متمرکز است معضلاتی که ما در کشورهای پيشرفته سرمايه داری نظير آمريکا امروز شاهد آن هستيم. اين نوشته های بل حتی يکدهه پس از آغاز قرن بيست و يکم بيشتر معنی می دهند. دانيل بل در سالهای آخر عمر در مورد مسائل عدالت اجتماعی و تئوری ارزش کار می کرد که هيچگاه منتشر نکرد (10).
پس از جدايی از نئوکانها، دانيل بل اساساً محققی آکادميک بود و در دانشگاه هاروارد تدريس می کرد. آن سالها تازه از ايران برگشته بودم و پس از در ميان گذاشتن رساله ام در مورد هوش مصنوعی با او در سال 1985 (11)، در اواخر سالهای 1980 با درميان گذاشتن تجربه هايم در ايران به او گفتم که چگونه به نظرات تازه ام در پی تجربه انقلاب ايران رسيدم و چرا کتابفروشی نوا را در سانيويل کاليفرنيا به قصد يافتن افرادی با علاقه های مشابه بازکردم تا بتوانم درک بهتری از توسعه در جهان بدست آورم و اينکه اميدوار بودم بتوانم يافته هايم را در ژورنال مناسبی منتشر کنم. در نامه پاسخش درک زيادی از آنچه برايش توصيف کردم نشان داد و نوشت "سالها پيش سنت تحقيقات مستقل وجود داشت و ژورنالهای مستقلی که چنين کارهايی را منتشر کنند. متأسفانه بيشتر اين عرصه ها، از جمله تحقيقات خود من، بسيار "پروفشناليزه" شده اند و بيشتر کارها تقريبا غيرقابل رسوخ" (12).
به موضوع بحث برگرديم، مسائلی که غرب در نقاطی نظير ايران با آنها روبروست نمی توانند با شمشير از غلاف کشيده تمدن "برتر" نئوکانها در مقابل به اصطلاح تمدنهای "کهتر" حل شود. در واقع، از جمله برخی از ما ايرانيان در توسعه ديدگاه های آينده نگری شرکت داشته ايم (13) و در تلاش برای ايجاد حزب آينده نگر هستيم (14). ايرانيانی بوده اند که از بنيانگذاران ترانس هومانيسم بوده اند (15). به عبارت ديگر، ايرانيانی که خواستار تغيير در ايران هستند فقط عده ای سلطنت طلبان نيستند که نئوکانها در پی بازگرداندنشان به قدرت هستند. ما برای دموکراسی و سکولاريسم مدتها پيش از شکل گيری جمهوری اسلامی مبارزه کرده ايم و متحمل شکنجه و اعدام در دوران رژيم شاه شده ايم  و بارها در مورد برخورد درست برای حل مسأله اتمی در ايران سخن گفته ايم (16). فراموش نکنيم که چرا سکولاريسم در نيمی از جهان شکست خورد (17). غرب لازم است که با اتکاء به ريشه های ارزش های مدرن خود در تلاشهايی که برای کار با يکديگر درکل جهان انجام می شود شرکت کند آنهم در دورانی که ری کوروزيل به بهترين وجه بعنوان سينگولاريته ترسيم کرده است. اين راهی است که می شود مسائل اقتصادی جهان را حل کرد (18). و اينها چالش هايی است که برای درک و همکاری در برابر ما قرار دارد. وقت ساختن اقتصادهای سينگولاريته است (19) و نه راه انداختن جنگ های بيشتر نظير آنچه در عراق روی داد که ما را به امنيت، آزادی و عدالت نزديکتر نمی کند. حتی برای حل اختلافات ايران و اسرائيل بايستی به همين شکل عمل کرد تا به نتيجه رسيد (20). بيائيم با هم برای ايران آينده نگر کار کنيم (21).
به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
سی ام خرداد ماه 1392
 June 20, 2013

پانويس:

* Daniel Bell, The Winding Passage

 

ghandchi#
ayandehnegar#

یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۲

فرونت های تازه نئوکان ها در واشنگتن

فرونت های تازه نئوکان ها در واشنگتن
سام قندچی
در يکی دو ساله اخير جريانات نئوکان در آمريکا ديگر مثل ده سال پيش عمل نميکنند که آقای مايکل لدين برای مردم ايران پادشاهی رضا پهلوی را در جلسات علنی سلطنت طلبان در لوس آنجلس تجويز می کرد يا دانيل پايپز راه حل آمريکا را استفاده از افراد مسلح مجاهدين اعلام می کرد (1). از جمله آن روزها در مقالاتم از آنها سؤال می کردم که اگر سلطنت انقدر خوب است چرا برای آمريکا دنبال ايجاد سلطنت نيستند؟ همانطور که می دانيم پس از جنگ استقلال کسانی در اوائل شکل گيری دولت مدرن در آمريکا به دنبال ايجاد سلطنت بودند و جفرسون هميشه در مورد تلاشهای آنان نگران بود و دليل کشمکشهايش با هميلتون نيز ريشه در اين مسأله داشت. به هر حال چه ظن جفرسون در مورد هميلتون درست بود و چه نادرست، جرج واشنگتن با محدود کردن دوره رياست جمهوری اش به دو دوره امکان سلطنت در آمريکا را در عمل سد کرد و بعدها با رفع اين سوء ظن ها هميلتون و مديسون که پروتژه جفرسون بود، "دفاتر فدراليسم" (2) را با هم نگاشتند جزواتی که مبانی اتحاد دموکراتيک ايالت ها را بدون وجود سلطنت در داخل يک جمهوری مدون کرد و يک قرن بعد نيز در دوران جنگ داخلی مبانی تدوين شده در اين سند بنيانگذاران آمريکای نو بود که کنفدراسيونيسم ايالات جنوبی را نفی می کرد (3).  حتی حمله انگليس به آمريکا که در همان اوائل استقلال کشور در دوران رياست جمهوری مديسون صورت گرفت و آتش زدن کاخ سفيد نه تنها باعث نشد کسی ديگر دنبال سودای سلطنت در آمريکا برود بلکه جمهوری آمريکا در اين ناملايمات آزموده تر شد و تا به امروز مردم اين کشور هر چهار سال يکبار رييس جمهور خود را انتخاب می کنند.
از موضوع بحث دور نشوم نئوکان های آمريکايی ديگر نوع فعاليتشان در رابطه با ايران با ده سال پيش فرق کرده است. مثلا همکاران ايرانی آنها مؤسسات فرهنگی جديدی در ظاهر برای حمايت از جشن های ايرانی نظير نوروز تشکيل می دهند و بسياری از ايرانيان سرشناس را از افراد غيرسياسی تا هواداران جبهه ملی و جريانات چپ و جمهورخواه دعوت می کنند. البته نميشود به اين کار آنها يا ايرانيانی که دست همکاری به آنها داده اند به اين دليل خرده ای گرفت چرا که هدف اعلام شده ارتقا و اشاعه فرهنگ ايران است. اما متأسفانه کار در همين جا تمام نمی شود. مثلا دو سه هفته پيش همين افراد جلسه ای در کنگره آمريکا تشکيل دادند که بازهم بخودی خود کار غلطی نيست. اما اگر نگاهی به سخنرانی يکی از فعالين چپ دموکرات و مستقل که به اين نشست دعوت شده بود کنيم می بينيم اين فرونت های تازه نئوکان ها در صدد جهت دادن جنبش سياسی ايرانيان به چه سوئی هستند!
سخنران با اين تحليل شروع کرد که در زمان جنگ جهانی دوم وقتی مردم آلمان با رژيم نازی روبرو بودند جهان نيز با اين رژيم روبرو بود و آلمانی های مهاجر با متفقين برای حمله به آلمان متحد شدند و به اينگونه آلمان نازی از صفحه روزگار برچيده  شد. بعد با استفاده از همين مثال موضوع اتمی ايران و جوامع بين المللی را مطرح کرد و اينکه ايرانيان مهاجر بايد در چنين حمله ای به ايران شرکت کنند.  اين تشابه تاريخی از اساس غلط است. در دوران جنگ جهانی دوم آلمان تنها کشوری بود که بمب اتم ساخته بود و حتی برنامه اتمی آمريکا را بعداً دانشمندان فراری آلمانی پايه ريزی کردند و از آن بمب هيروشيما در آمد ولی هنگام خيزش فاشيسم هيتلری آلمان تنها قدرت اتمی بود و برتری نظامی نه تنها به همسايگان خود بلکه حتی به آمريکا داشت. حالا امروز به دنيا نگاه کنيم. آمريکا و روسيه و چين و اروپا و هند و ژاپن قدرت های اتمی جهان هستند. امکانات اتمی ايران تکنولوژی هايی است که از روسيه گرفته و بسيار ناچيز است. اينکه غرب نگران برنامه اتمی ايران است به اين دليل است که نمی خواهد کشورهای عربی منطقه خاورميانه نيز در رقابت به برنامه های مشابهی دست بزنند و امنيت صدور نفت خاورميانه به خطر افتد (4). نگرانی مشابهی در مورد توسعه اتمی پاکستان و هند نيز که رقابتی بود چند سال پيش وجود داشت. در نتيجه ابدا ايران نقش آلمان را در جهان بازی نمی کند که قدرت برتر نظامی جهانی باشد و اصلا نمی تواند چنين نقشی را ايفا کند. اگر مثلا چين روابط خصمانه ای با غرب داشت يا اگر شوروی در دوران جنگ سرد منظور بود آنوقت می شد گفت که آنها نيرويی قابل توجه در مقايسه با نيروی اتمی آمريکا دارند و تازه بازهم نه مانند آلمان هيتلری که نسبت به همه کشورهای پيشرفته و حتی آمريکا در ابتدای جنگ از نظر نظامی برتری داشت. حالا در مورد ايران اصلا چه با قدرت اتمی و چه بدون آن از نظر نظامی در مقايسه با قدرت های اتمی و نظامی جهان چنين ارزيابی غلط است. در نتيجه تشويق چنين تحليلهايی از سوی نئوکانها هدفش اين است که از فعالين سياسی ايرانی برای جنگ با ايران مزدور درست کنند.
بسياری از فعالين سياسی و فرهنگی ايرانی که به اين نوع جلسات دعوت می شوند خوب است از خود بپرسند چرا يکدفعه اينها علاقمند شده اند که هزينه سفر اين مهربانان را از اروپا به آمريکا بدهند و برايشان سخنرانی بگذارند. آنهايی هم که به دليل برنامه های نوروز و امثالهم دعوت می شوند خوب است نگاه کنند و اين نوع برنامه های جانبی دعوت کنندگان را مورد توجه قرار دهند تا از آنها سوء استفاده نشود. به هر حال همه اين مدعوين خود افرادی با تجربه و بادانش و عاقل هستند و خودشان می دانند که تصميم درست چيست به همين دليل هم سالهاست در اين مورد چيزی ننوشته ام. اما در دوسال اخير تعداد اين گونه فرونت ها بيشتر و بيشتر شده است و هدف برخی از آنها حتی برای افراد با تجربه سياسی به راحتی قابل تميز نيست.
به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و ششم خرداد ماه 1392
June 16, 2013
1. About Mr. Daniel Pipes' Article-2003
2. About Madison's Federalist Papers and Federalism in Iran
http://www.ghandchi.com/117-Madison.htm
3. کنفدراسيونيسم نسخه جنگ داخلی برای ايران
http://www.ghandchi.com/590-Confederationism.htm
4. دليل جنگ بخاطر برنامه اتمي
http://www.ghandchi.com/483-dalilejang.htm  

ghandchi#
ayandehnegar#

اپوزيسيون و حسن روحانی

اپوزيسيون و حسن روحانی
 
هنوز آقای حسن روحانی، رييس جمهوری جديد ايران، عرقش خشک نشده حملات به او از سوی عده ای که 30 سال است شعارهای انقلابی می دهند اما در عمل بجای سازماندهی تشکيلات انقلابی دستياران نئوکانها هستند، شروع شده است. اگر واقعاً اين دسته خود را انقلابی می دانند چرا در اين 30 سال نرفته اند و تشکيلاتی برای انقلاب کردن بسازند. فقط کارشان اين شده که تنشهای بين ايران و آمريکا را افزايش دهند به اين اميد که آمريکا حمله ای به ايران بکند و اينها را بقدرت برساند. هروقت هم در اين سالها دولتی معتدل در ايران سر کار آمده است يعنی در اواخر دوران رفسنجانی و در دوران خاتمی، از يکسو نيروهای راست افراطی داخل ايران سعی در نابودی اعتدال و اصلاحات می کردند و از سوی ديگر اين جريانات جنگ طلب در خارج دولتهای اعتدالی و اصلاح طلب را با تنش آفرينی مورد هدف قرار می دادند. 

اگر اين افراد می خواهند که امثال اينجانب را قانع کنند که انقلابی شويم، سالهاست نوشته ام که خود را اصلاح طلب می دانم. حالا بيايند و فحش بدهند که چرا ما زمان شاه دنبال انقلاب بوديم و حالا نيستيم. آنوقت خودمان خواستيم باشيم و الان هم نمی خواهيم. شما می خواهيد حق انتخاب را از ما هم بگيريد؟ مگر زور است. خودتان برويد و تشکيلات انقلابی بسازيد اگر واقعاً دنبال انقلاب هستيد و دست از سر ما برداريد؛ البته شما دنبال انقلاب کردن نيستيد و دنبال جنگ راه انداختن هستيد و بچه های مردم را تشويق می کنيد بروند مزدور اسرائيل شوند و دانشمندان ايرانی را ترور کنند. خجالت بکشيد. بعد هم به خود اجازه می دهيد بعنوان رهبر جنبش حقوق بشر برويد در تلويزيون های خارجی حرف بزنيد. شما برای حقوق بشر در ايران چه کار کرده ايد؟ هنوز يک روز از انتخاب آقای روحانی نگذشته که شما داستان دروغين و مستهجنی منتسب به اصغر قاتل ساخته و پرداخته ايد که سراسر توهينهای وقيحانه به اکثريت اپوزيسيون مستقل است و نه تنها در بالاترين درج شده بلکه بعنوان مطلبی مهم از طرف بالاترين پخش ايميلی هم شده است. هم قطاران آنها هم در اينترنت شروع کرده اند به حمله به حسن روحانی تحت عنوان خاتمی دوم. خاتمی در رژيمی استبدادی همه اين سالها برای اصلاحات تلاش کرده است آيا حتی يکنفر از سران اينها در رژيم گذشته در مقابل حکومت بخاطر حقوق بشر ايستادند؟ در همه اين سالها حتی در آمريکا و اروپای دموکراتيک از نفوذ خود در دستگاه های اطلاعاتی اين کشورها استفاده کرده و مخالفان خود را با استفاده از قدرت مالی و نفوذشان خفه کردند و بازهم ادعای حقوق بشر دارند. دست برداريد از اين حملات به خاتمی!

يکسال پس از آغاز رياست جمهوری سيد محمد خاتمی نيروهای افراطی راست مذهبی با کشتن فروهرها جو تنش آفرينی ايجاد کردند و سپس توانستند يکسال بعد از آن جنبش دانشجويی را در نقطه مقابل اصلاح طلبان قرار دهند، هم جنبش دانشجويی اشتباه کرد و هم خاتمی و به اين طريق 8 سال جنبش دانشجويی و جنبش اصلاح طلبی در مقابل يکديگر قرار گرفتند. مواظب باشيم دوباره چنين اشتباهی نکنيم. ايجاد تنش در داخل کشور و يا ايجاد تنش در مناسبات بين المللی هدف آنهايی است که عرضه انقلاب کردن ندارند اما نوستالژی قدرت در ايران را در سر می پرورانند و حاضرند ايران و ايرانی را به آتش جنگ بکشانند تا به خيال خودشان سربازان خارجی قدرت را بگيرند و دو دستی به اينها تقديم کنند. اين افراد در عمرشان سازماندهی انقلابی نکرده اند ولی تا می توانند شعار می دهند. ديگر بس است. اين بار گول اين نيروها را نبايد خورد.

در همين حال کسانی هستند که از همين حالا شروع به طرح مطالبات مدنی نظير خواستهای زنان در ايران کرده اند يا ديگرانی که برای آزادی زندانيان سياسی و از جمله موسوی و کروبی و رهنورد تلاش می کنند. اينها گامهای افرادی است که صادقانه برای مردم ايران در تلاش هستند و دنبال راه انداختن جنگ برای مطامع خود نيستند. شخصا ديگر صف خود را به روشنی از جريانات جنگ طلب جدا کرده و آنها را مزدوران جريانات راست افراطی در غرب که در خيال حمله به ايران هستند می دانم و ابدا نمی خواهم اشتباه دوران خاتمی تکرار شود که اجازه دهيم تنش بين نيروهای اصلاح طلب با سکولارها به ضرر هر دو طرف تمام شود و نيروهای افراطی در دولت های خارجی و افراطيون مذهبی در ايران آتش بيار معرکه شوند و دودش به چشم همه مردم ايران برود.
 
به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و ششم خرداد ماه 1392
June 16, 2013
 

ghandchi#
ayandehnegar#

جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۲

دليل شکست اپوزيسيون خارج در انتخابات 92

دليل شکست اپوزيسيون خارج در انتخابات 92
آنچه در زير می آيد را پيش از انجام انتخابات رياست جمهوری دوره يازدهم می خواستم با خوانندگان در ميان گذارم اما منتشر نکردم که متهم به ضربه زدن به اپوزيسيون در هنگام انتخابات نشوم اما نيم ساعت پيش خاتمه رأی گيری در ايران اعلام شد.
اکثريت اپوزيسيون خارج نظير همه انتخاباتهای جمهوری اسلامی به استثنای سال 1388 نظر به تحريم اين انتخابات داشتند اما بيش از هر زمان ديگری با بی اعتنايی مردم روبرو شدند در صورتيکه بيش از هر برهه زمانی ديگر در 30 سال اخير رسانه های مختلف را  در اختيار داشتند از بی بی سی و صدای آمريکا و راديو آلمان تا تلويزيون رها و ايران فردا و ده ها تلويزيون و راديو و وبسايت و شبکه های ديگر.
در واقع پس از شکست جنبش سبز در ايران شمار زيادی از فعالان سياسی ايران به خارج آمدند که از همه طيفهای سياسی داخل کشور بودند. آنچه همه آنها در خارج مشاهده کردند شکستن توهماتی بود که در مورد جنبش خارج در گذشته داشتند و اين واقعيت را به دوستان خود در داخل کشور منتقل کردند. اين را که کسانی بعنوان رهبران اپوزيسيون در اين رسانه ها حاضر شده و آنقدر به دروغ از وحدت حرف می زنند که دهانشان کف می کند در صورتيکه در پشت سر از صدتا جمهوری اسلامی نيز با مخالفانشان بدتر رفتار می کنند. هرگونه حق کشی را که از دستشان بر می آيد جايز می شمارند و فقط کم مانده که بتوانند در خارج زندان اوينی درست کنند و مخالفان خود را برای شکنجه روانه بازداشتگاه ها کنند.  گوئی هر دموکراسی خواهی که نخواهد به اين گروه های فشار باج دهد بايد نابود شود. برای فعالين سياسی داخل کشور که پيش از سال 1388 اين رهبران مدعی دموکراسی را فقط در برنامه های زيبای تلويزيون های خارجی در حال سخنرانی در مورد فوائد آزادی و دموکراسی ديده بودند همه چيز نظير بهشت جلوه می کرد اما وقتی دوستانشان در خارج آنهم نه در نوشته های رسمی بلکه در روابط نزديک خصوصی واقعيات پشت پرده را به آنها نقل کردند ديگر همه اين برنامه های تکراری مصاحبه های تلويزيونی درباره وحدت و دموکراسی و قول های دروغين تأثير خود را از دست دادند.
اين وضعيت از برخی جهات نظير دورانی است که روسها متحير بودند که چرا همه تبليغات حزب توده ديگر برای شوروی کار نمی کند هنگاميکه بسياری از مهاجرين سياسی ايرانی پس از شکست 28 مرداد به خارج رفتند و از نزديک با واقعيات حزب توده و شوروی آشنا شدند و در تماسهای نزديک خانوادگی و دوستی با آنها که در ايران بودند اين حقايق را بازگو می کردند و بدينگونه تخيلات در مورد کعبه کمونيستی نقش بر آب شد و مردم ديدند که شوروی دلش برای مردم ايران نسوخته است و دنبال صاحب شدن ايران است و کميته مرکزی حزب توده هم مزدوران شوروی هستند که هر صدای مخالفی را در کشورهای بلوک شرق که اين مهاجرين رفته بودند بدتر از رژيم شاه خفه می کردند تا تنها سخنگويان آرمانشهر کمونيستی شناخته شوند. البته غرب هيچگاه ادعای بودن آرمانشهر و مدينه فاضله را نداشته است و اين نوع نفوذ برخی نيروهای استبدادی که با استفاده از نزديکی های خود با برخی تشکيلاتهای اطلاعاتی در اين کشورها اپوزيسيون ايرانی خارج را به اين روز انداخته اند پايان خواهد يافت و خود اين جريانات هستند که روسياه خواهند شد چرا که در دموکراسی ها نمی شود اينگونه عملکردها را برای مدت زيادی ادامه داد همانطور که سياستهای جوزف مکارتی و ادگار هوور در آمريکا شکست خورد و دوران مکارتيسم پايان يافت و خبرنگاران و روزنامه نگارانی که صدايشان را خفه کرده بودند دوباره به صحنه بازگشتند.
درست است که در انتخابات رياست جمهوری امسال در ايران مسأله تحريمها و تنش زدايی با جامعه جهانی برای مردم خيلی مهم بود و درست است که از خشونت جمهوری اسلامی کم نشده و حتی در اين زمان هم دست از سر وبلاگ نويسان ايرانی در خارج برنداشته و همه سايـتها را با حملات سايبری مواجه کردند و سايتهايی که دفاع کمتری داشتند بيشتر لطمه خوردند همانگونه که سالهاست فقط دولت های قدرتمند توانسته اند سايتهای خود را از طريق ارائه مرتب فيلترشکن در دسترس مردم ايران قرار دهند و بلاگهای ايرانيان مستقل تضعيف شده اند و درست است که در داخل کشور هنوز انتخابات تمام نشده دوباره بازگرداندن زندانيان سياسی آزادشده به زندان آغاز شده است؛ اما دليل اصلی شکست اپوزيسيون خارج علاوه بر آنکه هنوز اکثريت آن ها برنامه هايی را برای مردم در نظر دارند  که 30 و چند سال پيش در همان انقلاب 57 مورد رد مردم ايران قرار گرفتند اين واقعيت است که تبعيديان جديد در خارج واقعيات را ديده اند و از پوچی همه حرفهای جريانات دروغينی که با زيبائی در تلويزيون و راديو برای وحدت و همکاری سخنوری می کنند آگاهند و وقتی می بينند در عمل اين نيروها جز ضربه زدن در خفا به مخالفان خود کاری نمی کنند ديگر با دروغ آنها نمی شود مردم را گول زد و برايشان رهبر آينده ايران خلق کرد. مردم ايران خيلی از نظر سياسی با تجربه تر و آگاه تر شده اند و آن مردمی نيستند که زمان انقلاب گول وحدت کلمه و همه با هم دروغين را خوردند. اپوزيسيون خارج تنها در صورتی می تواند در آينده ايران نقش ايفا کند که بطور روشن و صريح اختلافات سياسی خود را در مورد آينده ايران به مردم بگويد و هروحدتی می بايست با آگاهی کامل از اختلافات نظری شکل گيرد و از وحدت نيز تا درجه ای که واقعيت دارد و در ظاهر و باطن از آن دفاع شود بايد حرف زد و فکر نکرد مردم بچه بی هوشی هستند که گول دروغهای تکراری را بخورند و در تحميل اين فريبها نيز هرقدر دولت های خارجی به نيرويی استبدادی در اپوزيسيون ايران کمک کنند خود و آن نيرو بی اعتبارتر می شوند همانطور که يکی از پايگاه های مهم اينترنتی اپوزيسيون که در انتخابات 1388 بهترين فعاليت را داشت در چند سال اخير به هر دليلی پس از دادن امتيازهای فراوان ناموجه به اين گروه های فشار اعتبار خودش پايين رفت. و در پايان اضافه کنم که خير مسأله جايگزينی شعار انتخابات آزاد که از زمان جبهه ملی در دوران مصدق مطرح شده با شعار رفراندوم نيست (1). خانه از پای بست ويران است...
به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و چهارم خرداد ماه 1392
June 14, 2013
1. از رفراندوم تا انتخابات آزاد

ghandchi#
ayandehnegar#

چهارشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۲

آيا تشکيلات مصباح يزدی در حال فروپاشی است؟

آيا تشکيلات مصباح يزدی در حال فروپاشی است؟
مقاله امروز حجت الاسلام شريف زاده در روزنامه دولتی "ايران" در مورد معنای "بهار می آيد" اسفنديار رحيم مشايی می تواند بيان فروپاشی تشکيلاتی باشد که هشت سال پيش توسط آيت الله مصباح يزدی شکل گرفت و محمود احمدی نژاد را بقدرت رساند. در انتخابات امسال به رغم آنکه در ابتدا اين جريان از آقای باقر لنکرانی برای رياست جمهوری حمايـت کرد مجبور شد برنامه اش را تغيير داده و از سعيد جليلی حمايت کند و در اين آخرين لحظات پيش از آغاز انتخابات 1392 بنظر می رسد نه تنها ديگر جبهه پايداری را کسی بعنوان نماينده اصولگرايان قبول ندارد بلکه در داخل اين جريان اجماع بر روی سعيد جليلی نيز دچار مشکل شده است. نوشتار امروز حجت الاسلام شريف زاده نشان می دهد مسأله فقط سياسی نيست و به اصول پايه ای جريان مهدويت در ميان هواداران آيت الله محمد تقی مصباح يزدی مرتبط است. آقای شريف زاده به روشنی می گويد که انجمن حجتيه ديدگاهی منفی داشته و آينده را "زمستان" ترسيم می کرده است در صورتيکه برای مهدويت مورد حمايت آقای اسفنديار رحيم مشايی آينده "بهار" است.

بحث های آيت الله محمد تقی مصباح يزدی در مورد مهدويت در سطح وسيع يکسال پس از اولين دوره انتخاب محمود احمدی نژاد در دومين همايش دکترين مهدويت در تاريخ 17 شهريور 1385 در تهران مطرح شدند (1). همان زمان بود که آيـت الله مصباح يزدی اعلام کرد که برای خنثی کردن 16 سال دولت پراگماتيستی در دوران اکبر هاشمی رفسنجانی و سيد محمد خاتمی احتياج به 16 سال وقت است و کار شبکه خود را بر تسخير بخشهای مختلف دستگاه های دولتی متمرکز کرد و سه ماه بعد نيز نظرات روشن ميلناريستی راهنمای دولت شدند که کنفرانس هايی با امثال ديويد دوک (2) سمبل سياست خارجی دولت ايران در جهان گشت. همه اين وقايع سه سال پيش از انتخابات 1388 و سرکوب جنبش سبز اتفاق افتاد.

اما اين جريان به اينهم بسنده نکرده و پس از شکست جنبش سبز در فکر برقراری ميلناريسم (استالينيسم کامل) در ايران با عنوان مهدويت بود و برای راضی کردن آيت الله خامنه ای و مجتبی خامنه ای شعار "جهانی شدن ولايت فقيه" را هم به آن اضافه کرد (3). اما شکست های سياست خارجی ايران در چند سال اخير باعث دوری آقايان احمدی نژاد و مشايی از اين شعارها شد و آيت الله مصباح يزدی نيز با مطرح کردن موضع اسفنديار رحيم مشايی در مورد اسرائيل تلاش کرد احمدی نژاد را مسؤل شکست برنامه های امام زمانی خود نشان دهد (4).

بنظر می رسد آنچه حجت الاسلام شريف زاده امروز مطرح کرده بر ملا کردن اختلاف ايدئولوژيکی است که ميان طرفداران مهدويت آقای مصباح يزدی سالهاست وجود داشته اما از بيان آن خودداری می شده است. اين نوشتار علنی کردن شکافی است که سالهاست خود را بويژه در سياست خارجی ايران نشان داده که به جای حل مسائل سياست خارجی با حملات ايدئولوژيک به کشورهای ديگر باعث انفراد ايران و وضع تحريم های سنگين بر روی کشور شده است. آقای مصباح يزدی نيز بخاطر آمادگی اش برای صدور هرگونه فتوای غيرانسانی تا مدتها برای گروه های افراطی درون رژيم تحمل می شده اما اين نوشتار آقای شريف زاده حاکی از آن است که ديگر مهر سکوت آنهايی که از اين سياستها لطمه خورده اند در حال شکستن است.

به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و دوم خرداد ماه 1392
June 12, 2013
1. مهدويت-اميد يا نااميدي جمهوري اسلامي
2. مهدويت-بخش دوم-اميد يا نااميدي جمهوري اسلامي
http://www.ghandchi.com/462-Mahdaviat2.htm
3. مهدويت مصباح و جهانی شدن ولايت فقيه
http://www.ghandchi.com/524-MahdaviateMesbah.htm
4. چرا روحانيت به آقای رحيم مشايی حمله می کند؟
http://www.ghandchi.com/670-Mashaei.htm 

ghandchi#
ayandehnegar#

سه‌شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۲

سخنی با فعالين اپوزيسيون در مورد رأی دادن

سخنی با فعالين اپوزيسيون در مورد رأی دادن
 
روز گذشته مدير يکی از تلويزيونهای برون مرزی در لوس آنجلس در برنامه تلويزيونی اش می گفت همه شکست های جنبش مردم در اين 30 و اندی سال بخاطر وجود کسانی است که در وسط قرار دارند و نتيجه می گرفت که يا بايد با جمهوری اسلامی بود و يا ضد آن. اين حرف ايشان مرا به ياد دوران جنگ آمريکا و عراق انداخت که در آمريکا برخی محافظه کاران هنگاميکه فرانسه با آن جنگ مخالفت کرد می گفتند فقط دو موضع قابل قبول است يا با ما يا عليه ما و چون فرانسه موضعش را عوض نکرد آنها اصطلاح سيب زمينی فرانسوی را که در آمريکا برای اشاره به سيب زمينی سرخ کرده بکار می رود می خواستند عوض کنند. به هر حال از مدير آن تلويزيون لوس آنجلس انتظار ديگری نداشتم و يادم نيست بالاخره گفت با اين وسطی ها چه بايد کرد. اما امروز در يکی از تلويزيونهای فارسی بازپخش مصاحبه ای بود با يکی از فعالين قديمی اپوزيسيون دموکراتيک و آن فرد در پايان مصاحبه اش گفت رأی دادن در اين انتخابات خيانت به جنبش دموکراسی خواهی است! جالب است که اين فرد خود زمانی شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی را تجويز می کرد اما بحثم اينجا شخصی نيست و مسأله اصول کار مد نظرم است. هميشه رأی و دموکراسی مفاهيمی مرتبط هستند و شايسته است ببينيم آيا چنين ادعايی درست است؟
 
در سرتاسر جمهوری اسلامی تعيين ولی فقيه انتخابی نيست. تعيين رييس قوه قضاييه و مقامات قضايی کشوری و استانی همه انتصابی هستند. همه مقامات استانی قوه مجريه نيز انتصابی هستند و اصلا مجلس های استانی نداريم که انتخاباتی داشته باشند. فقط رييس قوه مجريه يعنی رييس جمهور کشور انتخابی است و نمايندگان مجلس. و همه می دانيم که همين اندازه انتخاب هم برای نظام چقدر ثقيل بوده و شورای نگهبان که خودش انتصابی است در انتخابات اين دو قوه نقش اصلی را با استفاده از نظارت استصوابی و اهرم های ديگر ايفا می کند. حالا همين يک ذره انتخابی را هم که در کشور برای مردم وجود دارد عده ای می گويند مردم نبايد از آن استفاده کنند. دليلشان هم اين است که رژيم در شمارش آراء تقلب می کند و همچنين رژيم می خواهد در دنيا با استفاده از نشان دادن شرکت مردم برای خود مشروعيت بخرد. اصلا فرض کنيم همه اين حرفها درست است و فرض کنيم روش درست در برخورد به اين رژيم تحريم همه انتخاباتها است. اما يک نفر می خواهد به هر دليلی برود و رأی دهد. اصلاً می خواهد برود به اصولگراها رأی دهد. به کسی چه. بويژه اگر شما ادعای فعال جنبش دموکراسی خواهی بودن را داريد وظيفه نخست شما دفاع از حق مردم برای انتخاب مستقل است و نه آنکه هرکس با گزينه شما موافقت نکرد او را خائن به جنبش دموکراسی خواهی بناميد. اگر رفته بود و جان و مال کشور را به بيگانه داده بود لقب خائن معنی داشت. اما استفاده از حق رأی ولو آنکه به دليل فريبکاری دولت باشد کسی را خائن نمی کند.
 
دوستی می گفت: در مورد آزادی انتخاب این نکته اهمیت دارد که اصلاح طلب ها به مردم دروغ می گویند و گول می زنند. مردم ما امکان انتخاب ندارند. می افتند دنبال جریان سازی ها. این غیر از انتخاب آزاد است. دستگاه تبلیغی غرب مردم ایران را بازی میدهد.
 
بازهم فرض کنيم همه حرفهای اين دوست درست باشد. حداکثر حق فعالين سياسی معتقد به چنين نظری اين است که خودشان رأی ندهند و در مورد اصلاح طلبان هم افشاگری کنند اما حق ندارند به مردم بخاطر رأی دادن توهين کنند. هرکسی اختيار دارد که رأی بدهد يا ندهد و اگر هم رأی داد به کانديدايی که کس ديگری دوست ندارد رأی دهد يا ندهد. در شوروی سابق می گفتند غرب می خواهد مردم را گول بزند و به همين علت اجازه خارج رفتن به مردم روسيه را نمی دادند. آزادی يعنی اگر کسی می خواهد گول بخورد حقش است. گروه های سياسی می توانند نظرشان را تبليغ کنند. مضحک است که خود گروههای سياسی ما از نداشتن آزادی فغانشان بر آسمان است و با اينحال هنوز خود قدرتی نداشته می خواهند آزادی ديگران را سد کنند. اشتباه نکنيم اگر کسی واقعا می خواهد دزدی کند يا به کشور خيانت کند و مثلا آثار باستانی را ببرد بفروشد مسأله فرق دارد.
 
رأی دادن برای رييس قوه مجريه و مجلس از اولين حقوق دموکراتيک مردم است که اولی در جمهوری اسلامی ممکن و دومی هم در رژيم شاه و هم در جمهوری اسلامی ممکن بود. حالا يک سازمان سياسی به دليل نبودن آزادی احزاب يا هزار دليل ديگر ممکن است بخواهد هر انتخاباتی را تحريم کند و اين کار هيج اشکالی ندارد و حق دموکراتيک آن حزب و طرفدارانش است و هيچ اشکالی هم ندارد که برای موضع خود تبليغ کند اما توهين و تهديد مخالفان موضع خود، کاری بس نکوهيده است که متأسفانه در انتخابات 1392 ايران هر روز دارد ابعاد گسترده تری پيدا می کند و ميرود که از بخشی از اپوزيسيون دموکراسی خواه نيرويی زورگو بسازد.
 
وقتی حتی افرادی با سوابق طولانی مبارزاتی در مقابل اين حملات توهين آميز شخصی راحت نيستند ببينيد مردم عادی چگونه احساس می کنند و از اين اپوزيسيون دموکراسی خواه چه برداشتی خواهند کرد. اجازه دهيد هر گروه و سازمان و فردی نظر خود را اشاعه دهد اما مردم را آزاد بگذاريد که در همين حد بسيار کم انتخاب اقلا خودشان تصميم بگيرند چه کار می خواهند بکنند.
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و دوم خرداد ماه 1392
June 12, 2013

ghandchi#
ayandehnegar#

وقت ثبت حزب آينده نگر در ايران است

وقت ثبت حزب آينده نگر در ايران است
سه روز به انتخابات رياست جمهوری سال 1392 در ايران باقی است؛ همه کانديداهای رياست جمهوری از آزادی انتخاب در ايران صحبت می کنند و در سوی ديگر نيز کسانی هستند که اين انتخابات را تحريم کرده اند و می گويند انتخابی در ايران جمهوری اسلامی در کار نخواهد بود. آنچه مسلم است جدا از آنکه بخواهيم در اين مورد بحث تئوريک کنيم سؤال عملی اين است که آيا به احزاب مختلف که نظرات گوناگون را در جامعه نمايندگی می کنند تا چه حد اجازه فعاليت داده خواهد شد؟ اقلاً در 30 سال گذشته علاوه بر احزاب مذهبی طرفدار رژيم تعدادی از احزاب منتقد اصلاح طلب مذهبی نيز اجازه فعاليت داشته اند هرچند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، نهضت آزادی، جبهه مشارکت و حزب اعتماد ملی پس از انتخابات 1388 بخشا اجازه فعاليت نداشته اند. در همين حال در 30 سال گذشته جبهه ملی هم که تشکيلاتی سکولار است بخشاً از اجازه فعاليت برخوردار بوده است. تا حدی نيز اين حرف در مورد جبهه دموکراتيک طبرزدی و اتحاد همبستگی صدق می کند (1).
اگر انتخابات رياست جمهوری در دور اول نتيجه اش تعيين شود از همين هفته آينده می شود سؤال کرد که آيا می توان حزب آينده نگر را در ايران ثبت داد؟
اميدم اين است که هرچه زودتر کنگره مؤسس حزب آينده نگر تشکيل شود. مهم نيست که از نظر فيزيکی اين کنگره در داخل ايران باشد يا در خارج، در اين عصر ارتباطات به راحتی می توانند افراد چه در خارج باشند و چه در داخل ايران از طريق اينترنت در کنگره که نشستی علنی خواهد بود شرکت کنند. اما آنچه مهم است اين است که بشود در ايران رسما ثبت شد و بطور قانونی برای نظرات خود فعاليت کرد.
پلاتفرم پيشنهادی حزب آينده نگر (2) یيش از 12 سال است که بطور علنی در اينترنت در معرض ديد عمومی است و حرفی ندارد که نخواهد بطور صريح و روشن به مردم نگويد يا مخفی کند. حتی در مورد مسائل بحث انگيزی نظير فدراليسم نيز بطور صريح و بی تعارف در اين برنامه بحث شده است (3). البته اين پلاتفرم پيشنهادی است و پلاتفرمی که کنگره مؤسس تصويب خواهد کرد می تواند متفاوت باشد اما روح برنامه حزب آينده نگر پس از 30 سال کار نظری مشخص بوده است (4).
آنچه مسلم است بقول معروف "شراب نو را در مشک کهنه نميريزند" (5) و به همين دليل هم موانع مقابل شکل گيری حزب آينده نگر اندک نبوده اند (6). پاراديم جديد آينده نگری نيز نسبت به 50 سال پيش تکامل يافته و بر نظريه نقطه انفصالی متکی است (7). از نقطه نظر اقتصادی نيز آينده نگرها ديگر فقط نمی گويند که راه حل های سرمايه داری و سوسياليسم در عصر حاضر به اهداف انسانی و اجتماعی نميرسند بلکه برای درست کردن اقتصاد نظری روشن دارند (8) و نه تنها نظر روشن بلکه برنامه عملی مشخص دارند (9) که در برخی عرصه ها هم اکنون آغاز شده و نتيجه داده است (10).
ديگر وقت آن است که به کار تدارکاتی ايجاد حزب بپردازيم و اميدوارم که پس از انتخابات در ايران صرفنظر از آنکه چه کسی رييس چمهور شود حزب آينده نگر بتواند در ايران ثبت شده و فعاليت خود را در ايران آغاز کند.
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و دوم خرداد ماه 1392
June 12, 2013

پانويس:

1. درباره جبهه دموکراتيک مهندس طبرزدی
http://www.ghandchi.com/775-tabarzadi-idf.htm

2. پلاتفرم پيشنهادی حزب آينده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

3. فدرالیسم در برنامه پیشنهادی حزب آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/754-federalism-va-iran.htm

4. ابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين-ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm

5. آينده نگری يعنی شراب نو را در مشک کهنه نميريزند
http://www.ghandchi.com/758-sharaabe-no.htm

6. موانع مقابل شکل گيری حزب آينده نگر
http://www.ghandchi.com/724-futurist-party-obstacles.htm

7. نقطه انفصالی: پاراديم جديد آينده نگری
http://www.ghandchi.com/716-singularity-paradigm.htm

8. چگونه اقتصاد را درست کنيم؟
http://www.ghandchi.com/677-Economy.htm

9. وقت ساختن اقتصاد سینگولاريته است
http://www.ghandchi.com/733-singularity-economy.htm

10. بازگشت پرشتاب در توليد غذا
http://www.ghandchi.com/710-AcceleratedReturns.htm

11. سايت تدارکاتی حزب آينده نگر ايران

ghandchi#
ayandehnegar#

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۲

درباره اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران

درباره اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران
دوسال پيش تشکيلاتی بنام "اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران" شکل گرفت (1).

اين تشکيلات دموکراتيک و ترقی خواه (2) از روز اول اعلام موجوديت خود با استقلال کامل از دولتها پا به عرصه وجود گذاشت و به رغم دشواری های زياد کار همچنان پس از دوسال با هزينه اعضاء خود به تلاشهايش در جنبش دموکراتيک ايرانيان در خارج کشور ادامه فعاليت می دهد.

در ميان بنيانگذاران اين تشکيلات نام کسانی که در گروه ايرانی حقوق بشر در سالهای 1990 فعال بودند (3) و همچنين نام کسانيکه قبل از انقلاب 57 در کنفدراسيون دانشجويان در خارج کشور فعاليت داشته اند ديده می شود که نشانگر تجربه وسيع رهبری اين تشکيلات در فعاليتهای حقوق بشری و دموکراتيک در خارج است.

در سالهای پيش از انقلاب 57 تشکيلات کنفدراسيون دانشجويان در خارج کشور سمبل يک سازمان دموکراتيک ايرانی مستقل از دولت ها بود که فعاليتهايش به تأييد دوست و دشمن توانست بسيار مؤثر باشد. اما متأسفانه طی بيش از 30 سال پس از آغاز جمهوری اسلامی همه تشکيلاتهای دموکراتيکی که در خارج شکل گرفته اند قادر نبوده اند اعتماد ايرانيان را در خارج کسب کنند و کنفرانس های بی حاصلی هم که سالهاست در خارج اعلام می شوند به افزايش اثربحشی فعاليتهای دموکراتيک در خارج نيانجاميده اند (4).

اميدوارم که تشکيلاتها و گروه های ديگر دموکراتيک و ترقی خواه در خارج کشور نظير سکولارهای سبز (5) بتوانند همکاری های خود را با "اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران" گسترش دهند. رشد اين تشکيلات جديد مستقل از دولت ها در عرصه جنبش دموکراسی خواهی ايران در خارج کشور می تواند کمک بزرگی به فعاليتهای تبعيديان تازه ای باشد که پس از انتخابات سال 1388 به خارج آمده اند و در جمع های پراکنده در گوشه و کنار خارج فعاليت می کنند (6).

در واقع چنين سازمان های مستقل از دولت ها هستند که احترام ايرانيان و اپوزيسيون ايران را در نگاه مقامات کشورهای ديگر ارتقاء می دهند. در زمان قاجاريه رفتار مقامات دولت های خارجی با مقامات دولت ايران نظير نوکران خود بود و حتی ايرانيانی که عامل دولت های مختلف در دربار قاجار بودند با يکديگر برای منافع دولت های متبوع خود نزاع می کردند واصطلاحاتی نظير روسوفيل و انگلوفيل ارثيه آندوره هستند. حتی به کار بردن اصطلاح استکبار توسط جمهوری اسلامی در مورد دولت های غربی تلاشی جهت زنده کردن خاطرات ناگوار مردم ايران در آن دوران  است هرچند هدف آنها مشروعيت دادن به رفتار متقابلاً نادرست رژيم کنونی ايران در عرصه بين المللی است.

اما رفتار متمدنانه با جامعه بين المللی بمعنی بازگشت به دوران قاجار نيست. مقامات دولت آمريکا وقتی با سياستمداران فرانسوی، چه آنها در پوزيسيون باشند و چه در اپوزيسيون، طرف گفتگو هستند رفتاری مساوی با احترام متقابل دارند اما متأسفانه وقتی با سياستمداران ايران چه پوزيسيون و چه اپوزيسيون روبرو می شوند رفتاری ارباب منشانه دارند که گوئی ايرانيان قرار است نوکرشان باشند. راه حل معضل اين نيست که نظير جمهوری اسلامی در خيابانها راه بيافتيم و شعارهای مرگ بر استکبار و مرگ بر آمريکا بدهيم اما راه پايان دادن به رفتار استکباری کشورهای ديگر نسبت به ايران و ايرانی وجود تشکيلاتهايی است که مستقل از دولت های خارجی باشند و هرگونه مراوده ای را با دولت های خارجی و سازمانهای خارجی فقط بر مبنای احترام متقابل بپذيرند و نه ارباب و نوکری يا به اصطلاح استکباری.

اگر مذاکرات دکتر محمد مصدق را با غرب بخاطر آوريم چنين احترام متقابلی را برای ايرانيان از غرب طلب می کرد و بسياری از مقامات کشورهايی را که به مناسبات استکباری عادت کرده بودند رنجاند که او را حتی کمونيست و غيره خطاب کردند و عليه وی کودتا به راه انداختند در صورتيکه ميدانستند مصدق از همان ارزش هايی دفاع می کند که دموکراسی های غربی بر آن مبنا ساخته شده اند يعنی ارزش هايی که گويا اين دولت ها متأسفانه برای کشورهای جهان سوم نظير ايران لازم نمی بينند. تغيير رفتار کشورهای غربی با ايران و ايرانيان همانقدر مهم است که تغيير رفتار دولت ايران لازم است. متفکر آزادانديش ايران علامه دهخدا که رهبری مصدق را ارج می نهاد در سخنان خود پس از کودتای 28 مرداد بارها به همين موضوع اشاره دارد.

در پايان اميدوارم تشکيلات "اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران" در تلاشهای خود برای سرافرازی ايران و ايرانی موفق و پيروز باشد.
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و يکم خرداد ماه 1392
June 11, 2013

پانويس:

1. اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران
Union for Advancement of Secular Democracy in Iran-UASDI

2. ترقی خواهی در عصر کنونی

3. گروه ايرانی حقوق بشر
Iranian Human Rights Working Group-IHRWG

4. کنفرانس های بی حاصل ايرانيان در خارج
http://www.ghandchi.com/731-iranians-abroad.htm
Useless Iranian Conferences Abroad

5. سکولارهای سبز

6. یک پیشنهاد به تبعیدیان جدید ایرانی
http://www.ghandchi.com/625-kharej.htm

7. دو گونه برخورد با توسعه
http://www.ghandchi.com/505-taghiir.htm
Change: Revolution, Reform, or ...?
http://www.ghandchi.com/104-New.htm

 
ghandchi#
ayandehnegar#

یکشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۲

آيا آقای خامنه ای اشتباه صدام را خواهد کرد؟

آيا آقای خامنه ای اشتباه صدام را خواهد کرد؟
صدام حسين زمانی که با تحريم های بين المللی روبرو شد از يکسو در مذاکرات با آمريکا از طريق گماردن ديپلماتی مؤدب بنام طارق عزيز وقت کشی را ادامه داد و از سوی ديگر در فراسوی مذاکرات منتظر حمايت جنبش پان عربيسم از خود بود و تصور می کرد که با خيزش مجدد آن جنبش، متحدان عرب آمريکا در خاورميانه احساس خطر کرده و بر آمريکا فشار خواهند گذاشت که عقب نشينی کند و تحريمها را حذف کند. اما در واقعيت به رغم آنکه شخص ياسر عرافات از صدام حمايت کرد، جنبش های عرب حمايتی از او نشان ندادند و حتی فلسطينی هايی که با او در جريان حمله عراق به کويت همزبان شدند خود در جامعه کويت منفرد گشتند و مهر خيانت بر پيشانی شان خورد. حتی القاعده نيز فقط پس از سقوط صدام با طرفداران حزب بعث در عراق متحد شد. عدم خيزش جنبش های کشورهای عربی در حمايـت از صدام معنايش اين شد که تحريمها ادامه پيدا کردند و همه تاکتيکهای صدام از جمله عادی کردن روابط با ايران و فروش نفت به شکل قاچاقی از طريق ايران نه تنها مشکل صدام را حل نکرد بلکه همان وقت جمهوری اسلامی ايران در عين ايجاد روابط تازه با صدام در خفا با آمريکا برای سرنگونی رژيم او همکاری می کرد و به همين دليل نيز صدام در آخرين روزهای قبل از اعدامش تا توانست به ايران و ايرانی ناسزا گفت.
آقای خامنه ای نيز با شروع تحريمهای جدی بين المللی بر روی خيزش جنبش های اسلامی در منطقه در حمايت از خود حساب کرده و به همين دليل نيز با آغاز بهار عربی به اين تصور رسيد که نظرش درست از آب درآمده است و آقای سعيد جليلی مذاکره کننده ارشد ايران ديپلماسی مشابه طارق عزيز را ادامه داد که هدف آن وقت کشی بود تا آنکه اين جنبشها بتوانند متحدان آمريکا در منطقه را به وحشت اندازند که بر آمريکا فشار آورند تا در برابر ايران عقب نشينی کند و تحريم ها را بردارد. اما با گذشت زمان دولت های حاصل از بهار عربی بيشتر و بيشتر از جمهوری اسلامی فاصله گرفتند و اوضاع سوريه اوج اين جدائی را نشان می دهد. با مواجه شدن با وضعيت تازه دو تئوری اصلی در دولت ايران مطرح شد. يکی نظريه آقای مشايی بود که می گفت روی حمايت جنبش های سنی در منطقه نمی شود حساب کرد و بايد با جريانات شيعه نظير حزب الله لبنان و بخشی از نيروهای اسلامی شيعه در عراق و کشورهای ديگر منطقه متحد شد و خود را از جراياناتی که از سوی عربستان و قطر حمايـت می شوند جدا کرد يعنی حتی حماس نيز در اين طرح در صف دشمن ديده می شد. در همين حال آيت الله مصباح يزدی و خود آيت الله خامنه ای هنوز در آرزوی حمايت کل جنبشهای اسلامی از خود هستند و با نظر آقای مشايی مخالفت کردند و حتی با دعوت از طالبان به ايران سعی کردند نيروهای راديکال سنی مذهب را که بخاطر همکاری جمهوری اسلامی با آمريکا هنگام حمله به افغانستان از ايران ناراحت بودند دوباره به صف نزديکان خود جلب کنند.
اما جدا از همه اين تلاشها جنبش های اسلامی در منطقه خاورميانه بيشتر و بيشتر به جنبش های دموکراسی خواهی تبديل می شوند و از راديکاليسم اسلامی فاصله می گيرند و ادامه حملات صاحبان قدرت به جنبش سبز در ايران نيز باعث شد که اين جنبش ها هرچه بيشتر از جمهوی اسلامی ايران فاصله بگيرند. در آستانه انتخابات رياست جمهوری اعلام جان نثاری سعيد جليلی برای آيت الله خامنه ای تفاوتی در واقعيت منطقه به وجود نمی آورد. اختلاف آقای احمدی نژاد و خامنه ای در مورد نحوه ايجاد جنبشی در حمايت از جمهوری اسلامی در منطقه بود اما اگر آقای احمدی نژاد با آيـت الله مصباح يزدی و آيـت الله خامنه ای موافقت کرده بود بازهم در اين واقعيت تغييری نمی داد که در منطقه انتظار چنين حرکت قوی در حمايت از جمهوری اسلامی دور از واقعيت است و در نتيجه انتظار عقب نشينی آمريکا در مورد تحريمها مانند کاری است که صدام حسين کرد و می خواست با انتخابات به اصطلاح نزديک به صد در صد رأِی برای خود به آمريکا نشان دهد هم حمايت داخلی دارد و هم حمايـت منطقه ای. تلاشی که پوچ از آب در آمد. شايد اگر در آمريکا جرج بوش به قدرت نرسيده بود و شايد اگر القاعده به نيويورک حمله نکرده بود چه بسا حمله ای به عراق در سال 2003 صورت نمی گرفت. اما آنچه همه آن سالها مسلم بود اين بود که ادامه وضعيت تحريمها هر روز عراق را ضعفتر کرد و همه تاکتيکهای دور زدن تحريمها از جمله قاچاق نفت برای فروش از طريق ايران نتوانست اين ضعيف شدن مداوم عراق را تغيير دهد. اميد به خيزش جنبش های عربی در منطقه در حمايـت از صدام اميدی واهی بود و امروز به وضوح می بينيم که نه تنها دولت اسلامی در ترکيه و مصر بلکه جنبشهای درون اين کشورها همه خود را بيشتر و بيشتر با دموکراسی خواهی تعريف می کنند و نه بااسلام راديکال.
در چنين شرايطی هنوز معلوم نيست که آيت الله خامنه ای به چه سو خواهد رفت. اگر نظير آيت الله مصباح يزدی به اميد حمايت جنبش های اسلامی (سنی و شيعه) در منطقه باشد و مذاکرات را به شکل عقيمی که در چند سال اخير بويژه توسط آقای سعيد جليلی گردانده شده است ادامه دهد ايران ضعيف تر و ضعيف تر خواهد شد و در شرايطی که اهميت سلاح نفت برای ايران با ورود قدرتمند عراق و ليبی به اين بازار کاهش يافته است آمريکا توان اعمال تحريمهای نفتی بيشتر را دارد و دليلی برای عقب نشينی ندارد. از سوی ديگر اگر آيت الله خامنه ای به اين واقعيت آگاه است و در نظر دارد که بعد از انتخابات خود عقب نشينی بزرگ را انجام دهد مطمئنا علنی و آشکار نخواهد بود چرا که همه ادعاهای رهبری مبارزه با آمريکا را در داخل ايران و در منطقه نقش بر آب می کند و او را در موقعيتی نظير قذافی قرار خواهد داد. به عبارتی چنين اقدامی از امضای قرارداد صلح با عراق که آيت الله خمينی انجام داد مشکل تر است و انقلاب يا جنگ يا رويدادهايی نظير قتل عام زندانيان در سال 67 را ممکن است به دنبال آورد.
البته راه ديگری نيز بود و آنهم آزاد کردن ميرحسين موسوی و اجازه دادن به او برای شرکت در انتخابات رياست جمهوری 1392. کاری که متأسفانه انجام نگرفت و شايد روزی دست اندرکاران جمهوری اسلامی وضعيت اين روزها را با پاييز 1356 مقايسه کنند که شاه می توانست آن روز دولت بختيار را بر سر کار آورد و نه زمانی که ديگر دير شده بود. دو سال پيش عده ای در پی آن بودند که مقام رياست جمهوری را حذف کنند و به مقام نخست وزيری منتخب مجلس تقليل دهند. آقای خامنه ای می دانست که اين کار به مجلس قدرت خواهد داد و در عوض با استفاده از نظارت استصوابی شورای نگهبان نه تنها در سرند کردن کانديداها در انتخابات 1392 بيشتر اعمال نفوذ کرد بلکه با استفاده از گروه های فشار از سعيد جليلی قول جان نثاری رهبر را گرفت. اما همه اينها تغييری در اين واقعيت نمی دهد که عدم اجازه به مطرح شدن ميرحسين موسوی در اين انتخابات و سد کردن نيروهای دموکراتيک برای فعاليت امکان حل ساده موضوع تحريمهای بين المللی را از بين برده است و همه راه هايی که بنظر می رسد دولت با آن روبرو است می تواند به فقر و فلاکت مردم ايران از يکسو و خون و خونريزی از سوی ديگر منجر شود. راه حل ايران نظير همه کشورهای منطقه تقويت جنبش دموکراسی خواهی و سرفرودآوردن جمهوری اسلامی در برابر آن است کاری که برمه جسارت انجام آن را داشت. راه کار بازگشت به قتل عام سال 67 نيست که در آن هم مردم باختند و هم رژيم.
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
نوزدهم خرداد ماه 1392
June 9, 2013

ghandchi#
ayandehnegar#

پنجشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۲

بازهم در دفاع از ليبراليسم در بحثی با دکتر حسين باقرزاده

بازهم در دفاع از ليبراليسم در بحثی با دکتر حسين باقرزاده

پاسخ آقای دکتر حسين باقرزاده در پايين صفحه
 
پنج ماه پيش در مقاله ای تحت عنوان "لزوم شفافيت در مورد نشست های خارج کشور" (1)  بسيار محترمانه با برشمردن خدمات دکتر حسين باقرزاده در عرصه حقوق بشر از ايشان سه سؤال مطرح کردم. اين سؤالات را بارها در موقعيتهاي ديگر من و ديگران از ايشان پرسيده بوديم. پنج روز پيش برای اينکه مطمئن شوم به اين سؤالات پاسخ داده می شود دوباره مشخصاً اين سه سؤال را از ايشان مورد پرسش قرار دادم (2). آقای باقرزاده نيز روز گذشته در جواب نوشتند "آقای سام قندچی، من پاسخ نمی‌دهم" (3). اين حق دکتر باقرزاده است که نخواهند به سؤالاتم پاسخ دهند اما نوشتار ايشان حمله ای شخصی به اينجانب بود و از جمله مرا دروغگو خطاب کرده اند. در واقع هميشه در زندگی نقطه مرجع درونی داشته ام آنچيزی که در مقاله "هدف وسيله را توجيه نمی کند" توضيح داده ام وقتی نوشته ام حتی افرادی در گروه ها و دولت های بسيار ديکتاتور هم پيدا می شوند که راستی و درستی برايشان معيار شخصی است و برمبنای اهداف ايدئولوژيک و سياسی و سازمانی تعيين نمی شود (4). بيش از 40 سال است که در جنبش سياسی ايران فعال هستم و نه در زندگی سياسی و نه در زندگی خصوصی ام حتی دشمنانم هيچگاه مرا دروغگو نيافته اند و روی حرفم حساب کرده اند. در همين حال جالب است که دکتر باقرزاده نوشته اند که گويی از مقاله ام تصادفی مطلع شده اند. ايشان و اينجانب ماه هاست که دو هفته يکبار در سايت ايران گلوبال "سخن روز" درج می کنيم. حالا تشخيص راست و دروغ اين حرف آقای باقرزاده را به عهده خوانندگان می گذارم. اما جمله آخر پاسخشان را بايد به مردم ايران و جنبش سياسی گفت وقتيکه نوشته اند "من مانده‌ام که با دوستانی از این قبیل چه نیازی به دشمنانی مانند حسین شریعتمداری دارم."  پس از خواندن نوشته شان بايد بگويم متأسفم که همه اين سالها از ايشان بعنوان دوست ياد کردم. واقعا مايه تأسف است که ايشان از يک فعال حقوق بشری به اين درجه سقوط کرده اند. همچنين برعکس ادعای دکتر حسين باقرزاده در تمام اين سالها که فقط چند صباح نبود و همه زندگی ام را روی آن گذاشتم از اس سی آی در اوائل سالهای 1990 تا فعاليت در وب، از پيش از زمان تأسيس گروه ايرانی حقوق بشر تا زمان منشور81 و تا به امروز بحث هايی را که راهيابی و کمک به اين فعاليت ها بود در اينترنت انجام دادم و مورد همه گونه تهديد از سوی جريانات مختلف قرار گرفتم زمانيکه فعاليت در اينترنت نظير غرب وحشی بود. هنگاميکه خود آقای باقرزاده به دليل مقاله روزنامه نشاط با فتوای خامنه ای روبرو شدند من بودم که در گوشه و کنار اينترنت برای حقوق ايشان فرياد می زدم. اتفاقا چون رسما عضو گروهی نبودم توانستم در بحث های بيرونی بيشتر پاسخ دهم و همه آنهايی که سالها بعد از تأسيس گروه ايرانی حقوق بشر هنوز در اس سی آی فعال بودند (5) می دانند که من سپر بلای اين گروه در اس سی آی بودم جايی که در آن سالها اصل فعاليت ايرانيان در اينترنت بر روی آن صورت می گرفت. به تک تک توهينهای ديگر دکتر باقرزاده نيز پاسخ نمی دهم. سؤالاتم مسائل خصوصی نبودند که مطرح کردم و از ايشان بعنوان فعال سياسی و حقوق بشری در حوزه عمومی فعاليت ها و مسؤليتهايشان سؤال کردم آنهم با احترام وليکن ايشان حمله شخصی به من کردند. به هرحال قضاوت در مورد حمله شخصی به اينجانب در نوشته آقای باقرزاده را به عهده خوانندگان می گذارم.  اما در اين مقاله به بحث نظری می پردازم.
بحث نظری امروز اينجانب با آقای دکتر حسين باقرزاده درست همان بحثی است که با ايشان 20 سال پيش در مورد ليبراليسم داشتم اما ايشان در آنزمان از موضع چپ می نوشتند و امروز از موضع نئوکانهای راست. تمام بحث ما را که در سال 1994 در سايت اس سی آی انجام شده به زبان انگليسی در اين لينک می توانيد مطالعه کنيد (6). کسی که در آن بحث ها با حروف سی سی سی* مشخص شده است آقای باقرزاده است. وقتی اين بحث ها را در وب منتشر کردم هنوز اصل آنها در وب قابل دسترسی نبود و بخاطر حريم خصوصی از ذکر نام ديگران امتناع کردم. اما امروز همه اصل اينها در اينترنت در جستجوگر گوگل قابل دسترسی هستند در نتيجه ذکر نام ايشان در اين مورد پاگذاشتن روی حريم خصوصی نيست.
بحث 20 سال پيش من و آقای دکتر حسين باقرزاده با دفاعم از ليبرالهای ايران شروع شد آنهم بيش از سه سال قبل از دوم خرداد خاتمی درسال 76. يعنی زمانيکه هنوز خون قربانيان قتل عام زندانيان سال 67 خشک نشده بود و يخبندان سياسی پس از صلح ايران و عراق آب نشده بود. من می گفتم که جنبش روشنفکری ايران با چپگرايی چه در تجربه انشعاب مجاهدين از نهضت آزادی و چه در تجربه پويان و احمدزاده در سياهکل در واقع قدرت ليبرالهای نهضت آزادی و جبهه ملی را نابود کرد و در زمان انقلاب 57 ديگر ليبرالها از رمق افتاده بودند و نتوانستند نقش مؤثری در سرنوشت ايران ايفا کنند. حتی بعدا نيز جنبش های مليت ها در کردستان دولت بازرگان را زير فشار گذاشتند و کشمکش مذاکرات داريوش فروهر، عزت الله سحابی و هاشم صباغيان از دولت موقت نيز با حزب دموکرات و کومله در آن تاريخ نشاندهنده اين واقعيت است که اين نيروهای چپ همان قدر توان دولت ليبرال در آندوره را تحليل بردند. به هر حال بحثهای من و آقای باقرزاده را در آن زمان در اس سی ای می شود مورد مطالعه قرار داد. دست آخر تصور می کنم آقای باقرزاده پس از اين بحث ها بيشتر به اهميت ليبرالهای ايران پی بردند هرچند هنوز در موضع چپ بودند. امروز نيز بنظر اينجانب پس از نشست پاريس آقای باقرزاده اساسا به نقطه مقابل افتاده اند و با جريانات نئوکان سمت گيری کرده اند. جالب است که نيروهای جنبش های مليت ها نظير حزب دموکرات و کومله نيز به همان طرف سوق پيدا کرده اند. در چنين زمانی دوباره وقت آن است که بطور مبسوط در مورد دفاع از ليبراليسم بنويسيم. در واقع آنچه در همان سال 1994 در مورد دفاع از ليبراليسم در ديالوگ با آقای باقرزاده مطرح شد می تواند مفيد باشد اما متأسفانه فرصت ترجمه آن مطالب را ندارم. اميدوارم اين بحث ها در آينده بيشتر ادامه پيدا کند و شخصآ هم اگر در توانم باشد به اين گفتمان کمک خواهم کرد. البته همواره آقای باقرزاده در عرصه حقوق بشر صاحب نظر بوده و جدا از تمايل به چپ در آن سالها در مقابله با رلاتيويسم فرهنگی کارهای ارزنده ای کردند و از ارزشهای ليبرالی نظير جهانی بودن حقوق بشر دفاع کردند که همچنان شايسته تقدير است.
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
شانزدهم خرداد ماه 1392
June 6, 2013

* CCC

پانويس:

1. لزوم شفافيت در مورد نشست های خارج کشور
http://www.ghandchi.com/739-transparency.htm

2. آقای دکتر حسين باقرزاده لطفاً پاسخ دهيد
http://www.ghandchi.com/774-bagherzadeh-stockholm.htm

3. آقای سام قندچی، من پاسخ نمی‌دهم
http://www.iranglobal.info/node/19905

4. هدف وسيله را توجيه نميکند
http://www.ghandchi.com/270-EndMeans.htm

5. گذری كوتاه در تاريخ ايرانيان در اينترنت
http://www.ghandchi.com/gozari.htm

6. A Dialogue on Liberalism in Iran
http://www.ghandchi.com/04-LiberalismDialogue /


پاسخ آقای دکتر حسين باقرزاده در تاريخ هفدهم خرداد 1392
آقای قندچی عزیز، 1- من به شما حمله شخصی نکرده‌ام و بلکه اتهامات نامستند و واهی را که به من نسبت داده‌ای رد کردم. می‌دانی که «توافقات پشت پرده با قدرت‌های خارجی» اتهام کوچکی نیست، و وقتی این اتهام به صورت یک فاکت بیان می‌شود چه نامی می‌توان بر آن گذاشت؟ کاربرد اصطلاح «دروغ» از سوی من به این دلیل بود که این اتهامات کاملا بی‌پایه است و شما پیش از نشر عام آن کمترین زحمتی برای تشخیص صحت و سقم آن (مثلا استفسار از خود من) به عمل نیاوردی واگر از این بابت رنجیده‌ای متأسفم. 2 - این جا هم باز مرا به نئوکان‌ها چسبانده‌ای بدون این که سند و مدرکی از گفتارها یا نوشتارهای من نشان دهی. 3 - من هیچ سایتی را مرتب نگاه نمی‌کنم (فرصت آن را ندارم). سخن روز را به دعوت کیانوش توکلی برای ایران گلوبال می‌نویسم و جز آن هیچ مسئولیتی در این سایت ندارم. به نوشته‌ات هم تصادفی در بالاترین برخورد کردم (دنبال چیز دیگری می‌گشتم). بعد حدس زدم و دیدم که در ایران گلوبال هم هست. در هر صورت اگر از کسی سؤالی مطرح می‌کنی و نام او را هم در عنوان می‌گذاری یک وظیفه اخلاقی ساده حکم می‌کند که به خود او هم خبر بدهی! بگذریم که «نامه سرگشاده» از این قبیل نوشتن معمولا به کسانی است (مانند مقامات حکومتی) که دست آدم بهشان نمی‌رسد و یا وقتی که نویسنده می‌خواهد افشاگری کند. 4 - در صحت آن چه در باره برخورد اتفاقی به نوشته‌ات گفته‌ام تشکیک کرده‌ای و گفته‌ای که «تشخيص راست و دروغ اين حرف آقای باقرزاده را به عهده خوانندگان می گذارم». واقعا فکر می‌کنی ممکن است من به خاطر هیچ این جا دروغ گفته باشم؟ که چه بشود؟ 5 - من به تلاش‌هایت در گروه ایرانی حقوق بشر که با هم کار می‌کردیم ارج می‌گذارم و متأسفم که وقتی با این اتهامات سنگین در عرصه عمومی روبرو شدم مجبور شدم صریح و بی‌تعارف پاسخ دهم.
 
 
ghandchi#
ayandehnegar#